تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

280

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

كنند و آنچه آمدنى است مىآيد . » پس سطيح بر جاى بمرد و عبد المسيح روى به ستور خود آورد و همىگفت : شمر فانّك ماضى الهمّ شميّر * لا يفزعنّك تفريق و تغيير ان يك ملك بنى ساسان افرطهم * فانّ ذا الدّهر اطوار دهارير فربّما ربّما اضحوا بمنزلة * تهاب صولهم الاسد المهاصير منهم اخو الصّرح مهران و اخوته * و الهرمزان و سابور و سابور و النّاس اولاد علّات فمن علموا * ان قد اقلّ فمهجور و محقور و هم بنو الامّ لمّا ان رأوا نشبا * فذاك بالغيب محفوظ و منصور و الخير و الشّرّ مقرونان فى قرن * فالخير متّبع و الشّرّ محذور « چست و چالاك پيش برو ! زيرا كه تو مردى تيزعزم و آزمودهء در كارها هستى هيچ پراگندگى و دگرگونى نبايد ترا بترساند ؛ اگر پادشاهى از بنى ساسان بگردد همانا كه اين جهان همه دگرگونىهاى دور و درازى است ، چه بسا و چه بارها كه ايشان ( ساسانيان ) به پايگاهى رسيدند كه شيران درنده از نيروى ايشان مىهراسيدند ؛ مهران « 1 » صاحب كاخ و برادران او از ايشان بودند و هرمزد و دو شاپور ؛ مردم مانند برادرانى هستند از يك پدر امّا از مادر جدا و اگر بدانند كه برادرى به تنگى افتاد او را ترك مىكنند و خوار مىدارند ؛ و امّا اگر مال و خواسته‌اى ديدند با او برادرى مىشوند از يك مادر و او را در پشت سر او حفظ مىكنند و يارى مىدهند ؛ خوشى و ناخوشى به هم پيوسته است خوشى را دنبال مىكنند و از ناخوشى مىپرهيزند . » چون عبد المسيح پيش خسرو رفت و او را از گفتار سطيح آگاه كرد ، خسرو گفت : « تا چهارده تن از ما به پادشاهى رسند بسيار چيزها روى دهد . » امّا از ايشان ده تن تنها در چهار سال به شاهى رسيدند و پادشاهى ديگران تا زمان خلافت عثمان بن عفّان « 2 » بود .

--> ( 1 ) - دربارهء مهران رجوع شود به صفحهء 168 ، زيرنويس شمارهء 4 . ( 2 ) - اين چهار تن عبارتند از : هرمزد چهارم و خسرو دوّم و شيرويه و يزدگرد سوّم . حزقيا